هويت (2)
من كيستم؟؟!!

هر كدوم از ما خودمون رو توسط وابستگيهايي كه در محيط خودمون ادراك كرديم ميشناسيم. من متعلق به اين خانواده هستم، من داراي اين چهره هستم، من داراي اين هوش هستم، من داراي اين زيبايي هستم، من متولد اين روز و ماه و سال هستم، من داراي اين مدرك تحصيلي هستم و ....
اما، آيا واقعا من، اينها هستم!!؟؟
تصور كنيد بعد از ساليان سال از طريقي به شما بگويند كه مثلا شما فرزند خانواده اي كه تصور ميكرديد نيستيد، بلكه متعلق به يك خانواده با شرايط كاملا متفاوتيد؛ مثلا يك شاهزاده بوده ايد، يا يك گدا زاده؛ اونوقت از اون به بعد و با آشنا شدن با خانواده جديدتون چه تغييري در زندگيتون رخ ميده؟
مثال ديگر، تا به حال شغلي داشته ايد و دفعتا يك ارتقاي شغل فاحش پيدا ميكنيد اونوقت آيا رفتارتون عوض ميشه؟ چرا؟ آيا به اين دليل نيست كه هويت خود رو با اون شغل گره زده ايد؟ و اگر شغل و مدرك تحصيلي و خانواده و خيلي چيزهاي ديگه رو ازمون بگيرند ديگه هويت چنداني نداريم!؟
هويت ما جداي از جسم ما است، جداي از روند تكامل بدن ما است، جداي از داروينيسم است، هويت ما روح ما است، هويت ما ريشه در گذشته ما داره.
امام صادق (عليه السلام) فرمودند : شيعيان ما ما را ميشناسند و وقتي حرف ما به آنها ميرسد آنرا ميشناسند و قلبشان آنرا قبول ميكند.
ما انسانها هويتمون از روز تولدمون در اين زندگي شروع نميشه، بلكه از قبل شروع شده
همچنين هويت ما با مرگمون تموم نميشه، بلكه بعد از اون هم ادامه داره
آيا ما همچين ديدي نسبت به زندگيمون داريم؟ آيا ما همچين ديدي نسبت به هويتمون داريم؟
اون جايي كه شاعر ميگه : مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم
منظورش همين بوده كه ما متعلق به اين دنيا نيستيم
اصل مطلب اينه : اين دنيا جاي مزخزفيه، من اين دنيا رو دوست ندارم، روح من به درد اين دنيا نميخوره، من ميخوام اوج بگيرم، اين دنيا جاي اوج گرفتن روح من نيست چون ظرفيتش رو نداره، من بايد در آسمان ديگري اوج بگيرم
اصلا خدا و پيغمبران هم همين روگفتند
پيامبران براي اين اومدند كه همين رو بگن : كه تو مال اينجا نيستي، خدا پيامبراش رو فرستاده كه همين رو بگن كه تو مال اينجا نيستي بنابراين غصه اينجا رو هم نخور و به اينجا هم دل نبند و خوش نباش
در قرآن است كه روز قيامت مردم خيال ميكنند كه ساعتي يا نيم روزي در اين دنيا بوده اند
اگر توجه كنيد متوجه ميشيد كه عمر ها چقدر سريع ميگذرند يعني اين كه خيلي زود به مرگ نزديك ميشيم
بيايد روح ملكوتي خودمون رو پرورش بديم و از بند اين عالم ماده و سراسر دروغ آزاد بشيم
تو اين دنيا تمام لذتها دروغينه و كسايي كه وارد گودش شده اند از آخر پشيمونند و معترف به اين كه آخرش هيچي نيست. بيايد اين راهي كه هزاران نفر رفته اند رو دوباره نريم و كمي عبرت بگيريم و عاقل باشيم
به جاي اين كه دل به فريب دنيا بديم و بي خيال عقل بشيم يك بار براي هميشه عاقلانه تصميم بگيريم كه دل از دنيا بكنيم چون آخرش هيچي نيست جز حسرت، و دل به سرزميني ببنديم كه به اون تعلق داريم و دل به خدايي ببنديم كه در اين نزديكي است و در آخرت او رو خواهيم ديد
و اين زندگي رو نه محلي براي به دست آوردن چيزي، كه محلي براي صبر و سخره كردن هر چه جز خدا بدانيم و با افتخار و بي آرزوي به دست آوردن چيزي باشيم
يك روايت هم بگم و اون اين كه :
روزي جبرئيل به محضر پيامبر (ص) رسيد و به ايشان گفت : اي محمد! خدا تو را سلام ميرساند و ميگويد كه اينها كليد گنجهاي زمين است، بدون آن كه مقامت در نزد من كم شود ميتواني آنها را بگيري
رسول الله (ص) فرمودند : دنيا خانه كسي است كه خانه ندارد، و عقل ندارد آن كس كه براي دنيا جمع كند.
ان شا ء الله كه ما هم دنيا را خانه خود ندانيم و به خانه اصلي خود برسيم
آمين!


